محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1802
تاريخ الطبرى ( فارسي )
در هم آميخته است ، پس از آن عبد الله و شرحبيل آنجا فرود آمدند و زهره راه مداين گرفت و چون به برس رسيد با بصبهرى و جمع همراهان وى تلاقى كرد كه به جنگ وى آمدند و هزيمتشان كرد و بصبهرى سوى بابل گريخت كه باقيماندگان قادسيه و باقيماندهء سران پارسى نخيرجان و مهران رازى و هرمزان و امثالشان آنجا بودند . وقتى بصبهرى آنجا رسيد زخمدار بود و از آن زخم جان داد . ابن رفيل گويد : زهره در جنگ برس زخمى به بصبهرى زد كه در رود افتاد و از آن پس كه به بابل رسيد از آن زخم بمرد . و چون بصبهرى هزيمت شد بسطام دهقان برس بيامد و با زهره پيمان كرد و براى او پلها بست و خبر فراهم آمدگان بابل را براى وى آورد . جنگ بابل گويد : و چون بسطام براى زهره خبر آورد كه باقيماندگان قادسيه در بابل فراهم آمدهاند وى بماند و خبر را براى سعد نوشت و چون سعد بنزد هاشم بن عتبه رسيد كه ياران وى در كوفه جاى گرفته بودند از زهره خبر رسيد كه پارسيان در بابل بدور فيرزان اجتماع كردهاند و عبد الله را پيش فرستاد و شرحبيل و هاشم را از دنبال وى روانه كرد . آنگاه با سپاه روان شد و چون به برس رسيد زهره را از پيش فرستاد و عبد الله و شرحبيل و هاشم را از دنبال وى روانه كرد و خود را از دنبالشان حركت كرد و در بابل مقابل فيرزان فرود آمدند كه همراهانش گفته بودند : « پيش از آنكه پراكنده شويم به اتفاق با آنها جنگ مىكنيم . » در بابل جنگ انداختند و پارسيان را زودتر از آنكه عبايى در هم پيچيده شود ، هزيمت كردند كه هر كدام به راه خود رفتند و هدفى جز جدا شدن نداشتند . هرمزان سوى اهواز رفت و بر آنجا و مهرگانقذق تسلط يافت . فيرزان نيز با وى برفت و چون به نهاوند رسيد گنجهاى خسرو را كه آنجا بود بگرفت و ولايت